*امشب اشکی می ریزد *

 
آزادی
نویسنده : shadi-joon - ساعت ٩:٤۳ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱۳ فروردین ،۱۳۸٢
 
مىنويسم روي يك تكه كاغذ.......واژهء تنهاي تنهايىام را
مرور مىكنم توي ذهنم.......لحظه هاي بىصداي تنهايىام را
قدم مىزنم روي سنگفرش خاطراتم
و فرياد مىزنم تا بگويم به كبوتران
كوچ كنيد و از ديار من برويد
آزادي حق شماست.....پرواز نياز شماست
منم كه اسيرم
مىخواهم روي ديوارهاي شهرم بنويسم
اي مسافرمانده در اين شهر.......تو آزادي به سفر
برو, بروتا جاي قدمهايت
به همه بگويد كه ما آزاديم...
به ستاره هاي آسمانم گفته ام كه
راه زندان من را به كسي نشان ندهند
شايد بيايند و سكوت تنهايىام را بشكنند
من با اين خلوت انس گرفته ام
اما شما برويد چون رهايى حق شماست
من نمىدانم گناهم چيست؟
يا به شعلهء كدامين قهر مىسوزم
يا بر دوشم كدامين غم آشيان دارد
ولي مىدانم بغض من بىصدا مىشكند
و كسي نيست تا بشنود آواي غريب يك اسير را
اسارت به چه معناست؟...كس هيچ نمىداند...من فقط مىدانم
گل, پرپر شدهء چيست....يا كه زردي برگ درخت همرنگ زردىكيست
چه كسي انس گرفته با نالهء من ......من فقط مىدانم
آري! آزادي من با اسارتم خو گرفته
و من اين را خوب مىدانم كه حق من از دنيا ...
خواب و خيال يك روياست......روياي يك رهايي.....
وچه زيباست لحظه اي كه ...بدهيم هديه به يكديگر
بالهاي گشودهء آزادي را...`

 
comment نظرات ()
 
 
 
نویسنده : shadi-joon - ساعت ٩:۳٩ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱۳ فروردین ،۱۳۸٢
 
چشمهايش غمگين..... صورتش كبود.....دستانش لرزان .....پاهايش خسته.
نمىدانم مال كجا بود...رنجور زمان يا غريبهء روزگار...
هر كه بود .. بيم آن را داشت كه شايد فردا نيايد
احساسش را به باد گفته بود و ديگر از هيجان خالي بود
‏‏‏‎”عاشقي كه عشق اش گم شده بود“
او به خيال اينكه زندگي فقط عشق است ، عاشق بود..
ولي نمىدانست كه ديگر عشقي نمونده
عشق شده يك توهم ، يك خيال
بار ديگر با او سخن گفتم
گفتم كه فردا مىآيد ... نه فرداي تو بلكه فرداي همهء ما
اما بىخبر و بدون رنگ عشق
آرام شده بود ... چون ديگر رمقي نداشت تا بخواهد منتظر باشد
تمام توان او به يغما رفته بود
او حالا مىدانست كه عشق مرده
ديگر عاشقي نمونده
او فهميد كه عشق، يه بازي است
عاشقي ، دنبالهء اين بازي است
و حالا چرا تنهاي تنهاست...
اما من مىدانم كه
اون گوشهء دنيا
پشت يك قلب شكسته
يك انسان تنها
تنها به اين مىانديشد :
كه چرا ديگر نمىتوان عاشق بود
اي كاش........او مىدانست كه ..........


 
comment نظرات ()