*امشب اشکی می ریزد *

 
 
نویسنده : shadi-joon - ساعت ۱:۱٥ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٢ خرداد ،۱۳۸٤
 

 

من هم خواهم رفت

****************************************

 

 

 

من هم خواهم رفت هر چند که گفتنی هایم همچنان باقیست

من هم خواهم رفت مثل هزاران پرستویی که کوچ کردند و رفتند

خداحافظی کردن سخت است از جمع دوستانی که یک عمری را با ها شون گذراندیم

از شادی و غم های همدیگر باخبر شدیم ...

از تجربه هامون گفتیم ... از دلتنگی ها ... از سرود زندگی حرف زدیم و از ندای خاک گفتیم

از نامردی ها گفتیم و از بی مهری ها

از لحظه های به یادماندنی یاد کردیم و از عشق های ابدی سخن گفتیم

از اولین سلام و آخرین دیدار با حسرت یاد کردیم و بغض های مان را نوشتیم تا مجالی برای اشک ریختن نیابیم

از طعنه های زندگی و از سنگهایی که در مسیر بود به تلخی یاد کردیم

با بازیهای زندگی بازی کردیم و آنها را شوخی تلقی کردیم

از عشق و دوستی گفتیم و از نفرت و دشمنی  

از ستاره های آسمان دلهای مان نوشتیم و از زخمهایی که مرهمی نداشتند

هر وقت که شاد بودیم از خوشی هامون می گفتیم و هر وقت هم ناراحت بودیم از تلخی ها

خلاصه یه مدتی را گذراندیم و با همدیگر همدردی کردیم و دردهای همدیگر را شناختیم

اینجا دردهای را نوشتیم که می خواستیم دیگر از ذهن و قلبمان پاک شوند

اینجا آمدیک که فراموش نشویم و آمدیم که با بقیه هم صدا شویم

ولی من این بار برای خداحافظی آمدم 

                                            نمی دانم چرا ؟! !...

به هر حال هر گذری برای گذشتن است و ما هم گذشتیم و تنها دلتنگی های خود را به یادگار خواهیم گذاشت

 به خدا خواهیم سپرد دیگران را و خودمان را به تنهایی بدرقه خواهیم کرد تا ............. .............................. ؟؟؟

 


 
comment نظرات ()